خرید بک لینک

## عنوان: `قدرِ واژگان`

`قدرِ واژگان: تصویر، مُصَوِّر، صورت، محمول، حامل، حمل، کمپلکس`



جزئیات بیشتر درباره ## عنوان: `قدرِ واژگان`

آنکس، صورت، بداند، کمپلکس، تصویر

## عنوان: `قدرِ واژگان`

قدرِ واژگان را آن‌کس داند که بداند هر لفظ، جامه‌ی معناست و هر معنا، بی‌لفظ، غریب و تنهاست.

بررسی کامل ## عنوان: `قدرِ واژگان`

واژه، تنها صدا نیست؛

نشانِ اندیشه است،

میزانِ فهم است،

نکات مهم ## عنوان: `قدرِ واژگان`

و پلی است از ذهنِ گوینده تا جانِ شنونده.

قدرِ **تصویر** را آن‌کس شناسد که دیده باشد چگونه چیزی که در لفظ، خشک و دور می‌نماید، در تصویر، زنده و نزدیک می‌گردد.

تصویر، جانِ نمود است؛

آنچه ناپیداست، به پیدایی می‌آورد،

و آنچه دور است، به تماشا می‌نشاند.

تصویر، نه فقط نشان دادن،

که نزدیک کردنِ معنا به چشم و خیال است.

قدرِ **مُصَوِّر** را آن‌کس فهم کند که بداند هر صورتی، صانعی می‌خواهد و هر نقشی، نقّاشی.

مصور، آن است که از پراکندگی، ترکیب سازد؛

از خاموشی، جلوه پردازد؛

و از بی‌چهرگی، چهره برآورد.

او به امرِ مبهم، روشنی می‌دهد

و به معنایِ نهفته، لباسِ ظهور می‌پوشاند.

قدرِ **صورت** را آن‌کس دریابد که فرقِ میانِ هیئت و حقیقت را بداند.

صورت، آینه‌ی ظهور است،

اما همه‌ی حقیقت، در صورت خلاصه نمی‌شود.

چه بسیار صورت‌ها که فریبنده‌اند و چه بسیار معناها که در پسِ صورتی ساده، گنجی پنهان دارند.

پس صورت را باید شناخت،

اما در صورت نماند؛

که ظاهر، دروازه است، نه منزلگاه.

قدرِ **محمول** را آن‌کس داند که به دقتِ اندیشه آشنا باشد.

محمول، آن چیزی است که بر چیزی دیگر نهاده می‌شود؛

صفتی که به موضوع می‌پیوندد،

و معنایی که بر معنایی دیگر حمل می‌گردد.

او نشان می‌دهد که اشیا را چگونه وصف می‌کنیم

و حقیقت را با چه نسبتی می‌سنجیم.

در جهانِ حکم و منطق،

محمول، زبانِ نسبت است

و معیارِ داوری.

قدرِ **حامل** را آن‌کس شناسد که بداند هر بار، دوشِ بردباری می‌طلبد.

حامل، نگاه‌دارنده است،

بردارنده است،

و امانت‌دارِ چیزی است که به او سپرده‌اند.

گاه جسمی را حمل می‌کند،

گاه پیامی را،

گاه علمی را،

و گاه مسئولیتی را که از کوه نیز سنگین‌تر است.

بزرگیِ حامل، در آن است که بار را به سلامت برساند،

بی‌آن‌که در امانت خیانت ورزد.

قدرِ **حمل** را آن‌کس فهم کند که بداند نسبت دادن، کارِ آسانِ زبان و دشوارِ عقل است.

حمل، تنها برداشتنِ بار نیست؛

در عالمِ معنا، پیوند دادنِ صفت به موصوف است،

و نشاندنِ نسبتی استوار میانِ دو امر.

اگر حمل، درست باشد، فهم استوار می‌شود؛

و اگر نادرست افتد، اندیشه لغزان می‌گردد.

از همین‌جاست که حمل،

هم در لفظ مهم است،

هم در منطق،

هم در داوری.

و قدرِ **کمپلکس** را آن‌کس دریابد که از سادگیِ سطحی گذشته باشد و با لایه‌های پنهانِ هستی آشنا شده باشد.

کمپلکس، یعنی آنچه یک‌رو و یک‌سویه نیست؛

مرکب است،

پیچیده است،

و درهم‌تنیدگیِ اجزا را در خود دارد.

هر امرِ کمپلکس، صبرِ فهم می‌خواهد،

دقتِ نظر می‌طلبد،

و شتاب‌زدگی را برنمی‌تابد.

آن‌که پیچیدگی را نشناسد،

در داوری می‌لغزد؛

و آن‌که کمپلکس را بفهمد،

به ژرفای معنا نزدیک‌تر می‌شود.

آری،

تصویر، راهِ دیدن است؛

مصور، صاحبِ صورت‌دادن است؛

صورت، چهره‌ی ظهور است؛

محمول، نشانِ نسبت است؛

حامل، امانت‌دارِ بار است؛

حمل، عملِ پیوند و نسبت است؛

و کمپلکس، نامِ پیچیدگی و ترکیب است.

پس خوشا آن ذهن

که واژه را سبک نشمارد،

معنا را سرسری نگیرد،

و بداند که هر لفظ،

اگر درست فهم شود،

دری به سوی دانایی می‌گشاید؛

و اگر غلط فهم گردد،

راهی به سوی آشفتگی می‌نماید.

برچسب: نویسنده: پرهام بهرامی تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 1:22

صفحه بندی