## عنوان: `قدرِ نویسندگان`
قدرِ نویسندگان را آنکس داند که بداند بسیاری از آنچه امروز روشن مینماید، روزگاری در تاریکیِ جهل و خاموشی پنهان بوده است؛ و این قلمِ نویسندگان بوده که بر دیوارِ ابهام، روزنهای از فهم گشوده و بر شبستانِ اندیشه، چراغی افروخته است.
قدرِ **نویسندگانِ علوم** را آنکس شناسد که منزلتِ دانایی را دریافته باشد؛ آنان که جهان را نه با وهم، که با تحقیق نگریستند، نه با پندار، که با برهان سنجیدند. رنجِ آزمایش بردند، تلخیِ خطا چشیدند، و از دلِ شک، یقین آفریدند. اگر آنان نبودند، بسیاری از رازهای طبیعت همچنان در پرده میماند و انسان، در برابرِ جهان، ناتوانتر و ناآگاهتر میایستاد.
قدرِ **نویسندگانِ فلسفه** را آنکس فهم کند که تشنگیِ معنا را در جانِ خویش حس کرده باشد؛ آنان که تنها به دیدنِ ظاهر قانع نشدند، بلکه از چیستیِ وجود، از حقیقتِ شناخت، از مرزِ عقل و از غایتِ زندگی پرسیدند. فلسفه، زینتِ لفظ نیست، زحمتِ فکر است؛ و نویسندهی فلسفه، آن مسافرِ پرتأملی است که در بیابانِ پرسش، راهی به سوی افقِ بینش میجوید.
قدرِ **نویسندگانِ رمان** را آنکس دریابد که روحِ انسان را تنها در عدد و تعریف نجوید؛ آنان که با آفرینشِ شخصیت و حادثه، آینهای پیشِ رویِ جانِ آدمی نهادهاند تا انسان، خویش را در دیگری ببیند. رمان، فقط قصه نیست؛ تجربهی زیستن است در جامهی کلمات. نویسندهی رمان، با جوهرِ خیال، حقیقتِ احساس را مینگارد و آنچه را بر زبان آسان نمیآید، در دلِ روایت، آشکار میسازد.
و قدرِ **نویسندگان**، در هر عرصه و هر شیوه، آنگاه بهتر شناخته میشود که جامعه بداند قلم، تنها ابزارِ نوشتن نیست، امانتِ اندیشیدن است. نویسنده، گاه معلمِ دانایی است، گاه بیدارگرِ وجدان، گاه مرهمِ تنهایی، و گاه فریادِ خاموشِ روزگار. او نه فقط واژه میآفریند، که افق میگشاید؛ نه فقط سطر مینویسد، که سرنوشتِ فهم را دگرگون میکند.
آری،
اهلِ علم، تنِ جهان را میشناسند؛
اهلِ فلسفه، جانِ معنا را میجویند؛
اهلِ رمان، روحِ انسان را روایت میکنند؛
و همه، در یک نسبتِ شریف،
خادمانِ حقیقتاند و پاسدارانِ بیداری.
پس خوشا مردمی که حرمتِ قلم را بشناسند و پیش از آنکه سکوتِ اهلِ اندیشه فرا رسد، قدرِ صدای آنان را بدانند؛ که خاموشیِ نویسندگان، خاموشیِ چراغهاست، و بیاعتنایی به اهلِ قلم، بیمهری به آیندهی فهم و فرهنگ.
برچسب:
نویسنده: پرهام بهرامی